و همه پدیده های شگرف خویش را به او نمایاندم ولی دروغ انگاشت و سرباز زد.
[قرآن٬ طه]
انسانهای باوجدان کمی بیش از در آمدِ خود خرج میکنند؛ انسانهای بی وجدان کمی بیش از درآمدِ دیگران خرج میکنند؛ انسانهای هوشمند با هر دو روش زندگی خود را اداره میکنند.
[هکتور هیو مانْرو٬ دلال ازدواج]
تداوم و تکرار است که آدمی را آماده میسازد.
[غلامحسین ساعدی٬ شب نشینی با شکوه]
آدم مشهور کسی است که با بیشتر افرادی که او را میشناسند آشنایی ندارد.
[هنری لویس مِنکِن]
در زندگی هیچ حکمی قطعی نیست. زندگی تنها یک سؤال و جواب بی پایان است.
[دی. اِیّچ. لارنس٬ کانگرو]
ما عدالت و حقوقِ انسانی را به هیچکس نمیفروشیم٬ از هیچ کس سلب نمیکنیم و به خاطر هیچکس به تعویق نمی اندازیم.
[مَگْنا کارْتا]
در مجموع وقایع زندگی ام هیچ چیز به طور اتفاقی پیش نیامد. همه چیز بر مبنای یک خواسته درونی بود.
[هانّا سِنِش]
غم با کسی گوی که از تو کم تواند کرد.
[خواجه عبدالله انصاری٬ واردات]
یکباره دستِ عمّال فرو مبَند که چون چربو از پانه دریغ داری کبابت خام آید٬ تا دانگی به دیگران بنَگذاری درمی بنَتوانی خوردن و اگر بخوری آن محرومان خموش نباشند و نگذارند که پنهان بماند.
[کیکاووس ابن اسکندر٬ قابوسنامه]
فصاحت و بلاغت٬ نه تنها به انتخاب و نحوه به کارگیریِ واژگان بستگی دارد٬ بلکه به همان نسبت به لحن و آهنگِ صدا و حالتِ چهره سخنگو نیز وابسته است.
[لاروشْفوکو٬ تفکّرات]
شما موافقید مطمئناً موافقید که زیبایی تنها چیزی است که ارزش دارد به خاطرش زندگی کنید.
[آگاتا کریستی]
وقتی پول فراوان باشد دنیا دنیای مردان است اما وقتی پول کم باشد دنیا دنیای زنان است. وقتی همه چیزهای دیگر بی نتیجه میماند غریزه زنانه به کار می آید.
[مجله زنان]
من این دنیا را اقامتگاه نمیدانم٬ بلکه آن را «بیمارستان» تلقی میکنم که مکانی است نه برای زیستن٬ که برای مردن.
[تامِس براون]
اگر از تنهایی میترسید هرگز ازدواج نکنید.
[آنتون چخوف]
تو میگویی زمان میگذرد٬ اما افسوس که زمان ثابت است و ما میگذریم.
[هنری اَستین دابسن]
ترس از رنج از خودِ رنج بدتر است.
[پائولو کوئیلو٬ کیمیاگر]
زن هنگامی کمالِ مهارتِ خود را در هنر دروغگویی نشان میدهد که به کسی که حرفش را باور ندارد راست میگوید.
[هنری میلر]
راز دل با هر کس که جان دارد نباید گفت.
[وَِراوینی٬ مرزبان نامه]
بیشتر مردم گمان میبرند دستورات مسیح زیاده از حد شدّاد و غلّاظ هستند؛ درست مثل اینکه زنگِ ساعت را روی یکِ شب بگذارید تا بتوانید سحرگاه از خواب برخیزید.
[سورن ک.ی.ر کِگارد]
هیچ خصمی را کوچک نباید داشت تا از وی پرهیز ندانی کردن٬ اما چندان بزرگ نیز نباید داشت که سَهْمی از وی در دل آید که حجابِ چاره کار گردد.
[داستانهای بیدپای]
بگذارید بگویم که گنجایش ما برای انزجار با گنجایش ما برای هوس یکسان است و هر دوی آنها نسبت مستقیم با شدت و قوت وابستگی ما به دنیای مادیّات دارند.
[توماس مان٬ اعترافات فلیکس کرول]
خیلی کارها را شروع کردم٬ خیلی کارها را به انجام رساندم. بسیاری از کارها را شروع کردم که ناتمام ماند اما از همه مهمتر این است که انبوهی از طرح و نقشه ها را که میبایست از فکر به عمل در می آوردم٬ حتی شروع هم نکردم.
[لئوناردو داوینچی٬ بستر مرگ]
یک انگلیسی هرگاه احساس ناراحتی میکند٬ خود را اخلاقی میپندارد.
[برنارد شا٬ مرد و ابر مرد]
هوگو٬ دیوانه ای بود که خود را ویکتور هوگو میپنداشت.
[ژان کوکتو]
نادان را بهْ از خاموشی نیست و گر این مصلحت بدانستی نادان نبودی.
[سعدی٬ گلستان]
پرنده بدبین٬ برای شکوفه شاداب بهاری٬ همان آوازی را میخواند که برای گل پرپر شده خزانی.
[پرویز شاپور٬ کارکلماتور]

