آدمی سرانجام عاشق هوس خویش است٬ نه آنچه هوس کرده است.
[نیچه٬ فراسوی نیک و بد]
هنر عبارت است از شهود.
[بندتّو کروچه٬ زیباشناسی]
حقیقتا که غایت آدمی باید از مرزهای دسترس پذیر فراتر رود٬ اگر نه بهشت را چه معنایی میتواند داشته باشد؟
[رابرت براونینگ٬ آندریا دل سارتو]
زندگی کردن دور از وطن به خودکشی میمانَد. اما زندگی در وطن به چه میمانَد؟... زندگی در وطن حقیقتا به چه میمانَد؟ به یک اضمحلالِ تدریجی.
[ساموئل بکت٬ همه افتادگان]
زندگی من مبارزه ای بوده است عظیم٬ در راه دوری گزیدن از بدیهیات و روزمرّگی ها.
[کانِن دویل]
به ندرت آدمی پیدا میشود که بی حضور شاهد٬ عمل خیری انجام دهد.
[سِنِه کا]
توبه بیش از آنکه نشانه ندامتِ ما از اعمالِ منفی مان باشد٬ نشانه وحشتِ ما از پیامدهای ناخوشایند اعمالمان است.
[لاروشْفوکو٬ تفکرّات]
مسیح نمی آید مگر هنگامی که دیگر به آمدنش نیازی نیست.
[فرانْتْس کافْکا]
نبوغ یعنی یک درصد الهام و نود و نه درصد عرق ریختن.
[تامس ادیسن]
هنگام شکست همه چیز احمقانه جلوه میکند.
[داسْتایفْسکی٬ جنایت و مکافات]
عوارض ملال زدگی در تاریخ انسانها نادیده گرفته شده است. ملال٬ دلیل اصلی حدوث انقلابات بشری است و در آینده نزدیک٬ همین ملال تصویر آرمان شهر و سرزمین متمدن فابیانها را از میان خواهد برد.
[ویلیام رالْف اینْگ٬ پایان یک دوره]
مرگ نیست٬ نه برای زندگان٬ چون زنده هستند و نه برای مردگان٬ چون مرده اند.
[اِپیکوروس]
آدمیان ممکن است در کلیات فریب بخورند ولی در جزئیات فریب نمیخورند.
[ماکیاولّی٬ گفتارها]
هیچ کس نمیتواند حدود یک عمل را کنترل کند و هیچکس نمیتواند اعمال یک شخص دیگر را به درستی پیشبینی کند.
[سیمون دو بووار٬ خون دیگران]
نیکوتر آن است که ده معصیت کار آزاد گردند٬ تا یک بی گناه مجازات شود.
[ویلیام بلکسْتون]
بهتر آن است که از زور تلاش فرسوده گردیم تا آن که زنگار ببندیم.
[ریچارد کامبر لند]
من صعود میکنم٬ پرواز میکنم.
ای گور٬ پس شادکامی تو کجاست؟
ای مرگ٬ پس نیشترِ تو کجاست؟
[الکساندر پوپ٬ یک مسیحی محتضر خطاب به روحش]
همیشه این افرادِ ناشایست هستند که به قدرت میرسند٬ چرا که اگر فطرتا ناشایست نبودند٬ به قدرت نمیرسیدند.
[یان وین ـ تیسن]
قانون به تار عنکبوتی میماند که ضعیف ترها را همواره به دام می افکند٬ در حالی که قوی ترها میتوانند خود را از آن برهانند.
[سولون]
فلسفه «تئوری» نیست٬ «فعالیت» است.
[ویتْگِنشتاین٬ رساله منطقی ـ فلسفی]
محکوم بود که به تنهایی تصمیم بگیرد و محکوم بود تا همیشه آزاد بماند.
[ژان پُل سارْتْر٬ سنِ عقل]
ما فقط میتوانیم حسی را زیر پایمان لگد کنیم ولی نمیتوانیم آن را اصلا نداشته باشیم.
[فروغ فرخزاد٬ نامه ای به ابراهیم گلستان]
عشق٬ سِحْر است٬ دوست داشتن٬ باطل السِحْر.
[نادر ابراهیمی٬ آتش بدون دود]
پس من برگشته تمامی ظلم هائی را که زیر آفتاب کرده میشود ملاحظه کردم و اینک اشک های مظلومان و برای ایشان تسلی دهنده ای نبود.
[کتاب مقدس٬ جامعه٬ باب چهارم]
من درگیر طولانی ترین و در عین حال بی نویدترین عصیان روی زمین هستم.
[فرانْتْس کافْکا]
دشوار میتوان قضاوت کرد که آیا طبیعت مادری غمخوار برای انسان است یا نامادریی پلید و بی عطوفت.
[پُلینیِ مَهین٬ تاریخ طبیعی]
تا توانید سخن حق مَگویید تا بر دلها گران مَشوید و بی سبب از شما نرنجند!
[عُبید زاکانی]
«صبر» ٬ گونه ای اندوهِ معتدل است که در لباس مبدّل شبیه یک فضیلف اخلاقی ظاهر میشود.
[اَمبْروز بی یرس٬ لغت نامه شیطان]
شهرتْ خوراکیست بی مایه
در بشقابی گردنده٬
بر سفره ای که برای هر مهمان
فقط یک بار گسترده میشود.
[امیلی دیکِنسن]

